صفحه اصلی ارسال مقاله معرفی به دیگران درباره ما تماس با ما تبادل لينك ورود اعضاء  

هنر و رسانه

    هنر

    طراحی صنعتی

    موسیقی

    تئاتر

    نقاشی

    سینما

    معماری

فنی و مهندسی

    IT

    مهندسي عمران

    مهندسي برق

    مهندسي صنايع

    نقشه برداري

    شهرسازی

    برق

علوم پایه

    انرژي هسته اي

    ریاضیات

    زمین شناسی

    زیست شناسی

    فیزیک

    شیمی

    نجوم

علوم انسانی

    حقوق

    فلسفه

    جغرافیا

    بهداشت روان

    مدیریت

    روانشناسی

    اقتصاد

    علوم اجتماعی

    حسابداری

    زبان و ادبیات فارسی

    علوم سیاسی

    حقوق

  برای دریافت جدیدترین مقالات پست الکترونیکی خود را وارد کنید.

  کل مقالات :

184

  اعضاء خبرنامه :

592

  کل بازدیدکنندگان :

 
   تاثیر سیاست منطقه ای ایالات متحده آمریکا در ترتیبات امنیتی خلیج فارس پس ازاشغال عراق

 

 

 
چکیده

سیستم امنیتی منطقه خاور میانه و زیر سیستم آن خلیج فارس در طول تاریخ همواره مورد توجه قدرتهای بزرگ بوده وموقعیت ژئوپلتیک وژئو اکونومیک منطقه سبب شده است قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای در مورد حضور و تسلط براین نقطه از کره خاکی رقابت و منازعه داشته باشند. در دوره سلطه انگلیسی ها و پرتغالیها حفظ وکنترل این آبراه استراتژیک به عهده آنها بوده است. نهایتا خروج انگلیس از شرق کانال سوئز در سال 1971 که شامل منطقه خلیج فارس نیز می شد، این فرصت را به ایالات متحده داد تا در کوران جنگ سرد سعی کند مانع تسلط رقیب بر منطقه گردد.

از این به بعد امریکا همواره در تحولات منطقه حضور و نقش داشته است . فرو پاشی رژیم بعث در پی هجوم نظامی ایالات متحده وانگلستان، نمایانگر سطح جدید مداخله در مجموعه امنیتی منطقه خاور میانه با هدف تغییر مناسبات سیاسی وایدیولوژیک است واز مهمترین تآثیرات حادثه 11 سپتامبر بر سیاست خارجی ایالات متحده امریکا در جهان پس از جنگ سرد به شمار می رود که متعاقب ایجاد تغییر در سیستم امنیتی خاور میانه،تغییری نیز در زیر سیستم امنیتی ان می گردد.

در حال حاضر، سیستم امنیتی خلیج فارس که آمریکا آن را طراحی کرده ، برآمادگی این کشور برای تداوم حضور نظامی درمنطقه و جلوگیری از بروز جنگهای بزرگ و ویرانگر- که با اتکا به سلاحهای کشتار جمعی و توان استراتژیک صورت می گیرد- مبتنی است. به رغم مخالفتهای برخی از دولتهای منطقه با حضور نظامی آمریکا درخلیج فارس، برای سیاستمداران این کشور، برقراری امنیت در این منطقه با توجه به اهمیت حیاتی منابع نفتی منطقه، از هر زمان دیگری مهمتر است.

سؤال اصلی :

۱.تاثیر سیاست خاورمیانه ای جدید ایالات متحده آمریکا بر ترتیبات امنیتی خلیج فارس پس از اشغال عراق چیست؟
سؤالات فرعی :
1.تاثیر ساختار هژمونیک نظام بین الملل بر ساماندهی الگوهای رفتاری آمریکا در خلیج فارس چیست؟
2. روابط دفاعی – امنیتی ایالات متحده و شورای همکاری خلیج فارس پس از اشغال عراق در2003 با کشورهای منطقه چگونه است؟


مفروض مقاله حاضربر این است که در دوره سلطه آمریکا، ترتیبات امنیتی منطقه خلیج فارس تحت دکترینهای نظامی و امنیتی ایالات متحده آمریکا بصورت کاملا فزاینده ای مدیریت شده وبه حضور فزاینده این قدرت در منطقه منجر شده است.

فرضیه مقاله حاضر این است که شکل گیری یک رژیم جدید در عراق به برقراری امنیت دائمی و با ثبات در خلیج فارس نمی انجامد. در این راستا آمریکا سعی می نماید ناتو را به عنوان یک سازمان بین المللی در ترتیبات امنیتی خلیج فارس وارد سازد و با طرح جدید ۲+۶ رایس به حضور و سلطه خویش در خلیج فارس بیشتر ادامه دهد.
متغییر مستقل، وابسته و زمانی به ترتیب سیاست منطقه ای ایالات متحده، ترتیبات امنیتی خلیج فارس وتهاجم به عراق در2003 می باشد.


چارچوب نظری این پژوهش تئوری سیبرنتیک می باشد که با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی اقدامات آمریکا را به عنوان کنترل کننده سیستم تابعه خلیج فارس در نظر گیرد.



کلید واژه: سیستم خلیج فارس – ایالات متحده آمریکا - ترتیبات امنیتی- قدرتهای منطقه ای





مقدمه:

بدون تردید به دلایل متعدد، خلیج فارس مورد توجه استراتژیست های آمریکایی و در اوج جنگ سرد جلوگیری از نفوذ کمونیسم به کشورهای منطقه از اهداف اصلی ایالات متحده بوده است. در این چارچوب در دهه 1970 دکترین دو پایه نیکسون، ایران و عربستان را مأمور حفظ ثبات نظامی و اقتصادی منطقه معرفی کرد. این مسأله در پی انقلاب اسلامی در ایران از بین رفت. در دهه 1980 متوجه عراق گردید واین کشور با حمایت غرب به ایران انقلابی که به زعم آنها چالشگر جدید منطقه ای بود حمله کرد. در این دوران هدف، مهار ایران بود. در این دوره همچنین شورای همکاری خلیج فارس با هدف مستقیم مواجهه با خطر ایران تأسیس و تبدیل به بازیگری برای تأمین منافع غرب و به طور خاص آمریکا گردید. با پایان یافتن جنگ عراق به ایران و حمله نظامی عراق با کویت ، فصل جدیدی از مناسبات امنیتی در منطططقه خلیج فارس پدید آمد. این حمله که باعث افزایش حضور مستقیم و نظامی آمریکا در منطقه گردید سبب شد آمریکا دکترین مهار دوجانبه را درباره ایران و عراق اعمال کند.
فروپاشی رژیم بعث عراق در پی هجوم نظامی ایالات متحده، نمایانگر سطح جدید مداخله خارجی در مجموعه امنیتی خاورمیانه با هدف تغییر مناسبات سیاسی و ایدئولوژیک است و از مهمترین تاثیرات حادثه 11 سپتامبر در سیاست خارجی آمریکا در جهان پس از جنگ سرد به شمار می رود. تا پیش از این رویداد، ایالات متحده آمریکا هر چند به دلیل اهمیت راهبردی منابع نفت ونیز پیگیری خطی مشی مهار دوجانبه در حوزه خلیج فارس(به مثابه یکی از زیر مجموعه های امنیتی خاورمیانه) حضور داشت اما با اتخاذ رویکردی محافظه کارانه، از تغییر مستقیم و بنیادین رژیم های سیاسی منطقه خودداری می نمود.. این امر پیش از هر چیز به پیچیدگی منطق توازن قوا و الگوی رقابت در این منطقه باز می گردد به گونه ای که به بیان باری بوزان» : در این منطقه برای هر بازیگر بومی یا جهانی دشوار است که از بازیگر دیگری در برابر یک دشمن مشترک پشتیبانی نماید، بدون اینکه همزمان یک دوست را هم در طرف سوم تهدید نکرده باشد] «. [ برای مثال در این منطقه نمی توان اعراب را در برابر ایران نیرومند ساخت بدون آنکه در نزاع تاریخی آنها با اسرائیل» کفه موازنه به سود اعراب سنگین تر شود و یا نمی توان اصول گرایی شیعی را محدود نمود بدون آنکه به گسترش بنیادگرایی سنی نیانجامد. همچنان که برقراری اتحاد استراتژیک با اکراد عراق، نزدیکی و همکاری بیشتر ایران و ترکیه را در پی خواهد داشت. تا قبل از واقعه 11سپتامبر، آمریکا سطح مداخله خود در خلیج فارس را در سطح اتحاد با کشورهای « شورای همکاری خلیج فارس » و با هدف مقابله با تهدیدات احتمالی عراق و جمهوری اسلامی ایران پایین نگه داشته بود واز پیوستن به چنین مجموعه امنیتی خودداری می ورزید.اما پس از این رویداد و در جریان مبارزه با تروریسم، جوی شکل گرفت که در پرتو آن آمریکا احساس می کند از قدرت مانور فراوانی برخوردار است و می تواند با ایجاد فشار همه جانبه و چند بعدی به رقبا و متخاصمان خود در منطقه، مانع بهره گیری آنها از فرصتهای به وجود آمده متعاقب تغییرات گسترده و اساسی در مناسبات سیاسی شود .

ویژگیهای زیرسیستم منطقه ای خلیج فارس

الف ) مبانی و توزیع قدرت
زیرسیستم خلیج فارس شاهد دو جنگ عمده در دهه های ۱۹۸۰ و۱۹۹۰ بوده است. این امر نشاندهنده این نکته است که در دوره جنگ سرد و هم پس از آن، یک بازیگر عمده منطقه یعنی عراق بر این باور بوده که می تواند از طریق به کارگیری قدرت نظامی به اهداف خود دست پیدا کند. از اینرو،به نظر می رسد مهمترین عامل ثبات بخش در منطقه ، صرفا مسأله توانایی نظامی و در پی آن موازنه قدرت بوده است. تا قبل از حمله نظامی عراق به کویت، نظام موازنه قوا در منطقه خلیج فارس به عنوان عامل ثبات بخش مطرح بوده است، اما پس از آزادسازی کویت و حضور نظامی آمریکا در منطقه، نظام امنیت منطقه ای بر اساس هژمونی آمریکا شکل گرفت. اما در سال های پایانی دهه ۱۹۹۰ عمدتا به دلیل سیاست تنش زدایی و اعتماد سازی ایران، مورد تردید واقع شد و کشورهای منطقه به ویژه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس خواهان همان سیستم موازنه قدرت شدند که درآن میان قدرتهای منطقه ای (ایران، عراق و عربستان سعودی) از یک سو و دیگر کشورهای منطقه از سوی دیگر، روابط دوستانه برقرار کنند و آمریکا نیز از راه دور تضمین کننده امنیت در منطقه باشد .
بر این اساس زیر سیستم خلیج فارس در دهه ۱۹۹۰ دارای ساختار سه قطبی بود، زیرا از سه قطب قدرت یعنی ایران، عراق و عربستان سعودی شکل گرفته بود. البته رابطه قدرتی میان این سه کشور به سبب تغییر وضعیت عراق در این دهه ( به سبب تحریم های سازمان ملل) متغییر بوده است، اما می توان بر اساس جدول شماره ۱ گفت از لحاظ قدرتی (اعم از قدرت سخت افزاری و نرم افزاری و غیره ابتدا ایران و سپس عراق و عربستان سعودی قرار داشتند.

جدول شماره ۱

کشورها از لحاظ قدرت
جمعیت
ثروت
قدرت نظامی
ایران ۱ ۲ ۱
عراق ۲ ۳ ۲
عربستان صعودی 3 ۱ ۳

منبع:Bjorn moller, “Regional security…,p.14

عربستان سعودی و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس برای دفاع از خود در مقابل تهدیدات احتمالی و راضی نگه داشتن آمریکا به تقویت تسلیحاتی خود به شکل فزاینده پرداختند .
توانایی های اقتصادی در صورتی که از لحاظ تولید ناخالص داخلی سرانه و میزان صادرات در نظر گرفته شود، نشان دهنده برتری اکثر کشورهای عرب خلیج فارس نسبت به ایران است، اما به لحاظ تولید ناخالص داخلی، و میزان بدهی خارجی ایران از برتری محسوسی برخوردار است .
از حیث توانائی های مادی نرم می توان به جمعیت به عنوان مهمترین منبع قدرت اشاره نمود.یکی از مزایای ایران در منطقه جمعیت زیاد آن بوده است. ایران بیش از تمامی گشورهای شورای همکاری خلیج فارس ، جمعیت دارد .
به طور خلاصه می توان گفت ایران از حیث توانایی های مادی نرم و سخت در منطقه از برتری قابل ملاحظه ای برخوردار بوده است.

ب) منابع و سطوح منازعه
یکی از ویژگی های هر زیر سیستم منطقه ای، مسأله سطح منازعه و در نتیجه میران فشاری و تهدیدی است که اعضای آن زیرسیستم با آن مواجه می باشند.
ریشه های منازعه در زیرسیستم خلیج فارس را به دو سطح داخلی داخلی( منطقه ای) و خارجی (بین المللی) تقسیم می نماییم. مهمترین ریشه های منطقه ای یا داخلی منازعه در خلیج فارس در چند دهه گذشته به طور عام و دهه۱۹۹۰میلادی به طور خاص ، عبارت از اختلافات مرزی، مسایل مذهبی – ایدئولوژیک و عدم تقارن در نیروهای نظامی ، بودند منابع خارجی منازعه در خلیج فارس را نیز می توان در سیاست دولتهای فرامنطقه ای (یا بعضأ پیرامون منطقه ای جستجو نمود.

۱) منابع داخلی منازعه

مهمترین منابع منازعه در خلیج فارس اختلافات مرزی، مسایل مذهبی –ایدئولوژیک و عدم موازنه نیروهای نظامی بوده است.اختلافات سرزمینی در خلیج فارس به وفور وجود دارد .اختلاف تاریخی ایران و عراق برسر آبراه اروند رود که ظاهرا طی موافقت نامه الجزایر در سال 1975 حل شده بود ، اما نقض این پیمان در سال ۱۹۸۰ توسط عراق،موجب بزرگ ترین جنگ منطقه ای پس از جنگ جهانی دوم شد.
عراق با کویت نیز دارای اختلافات مرزی بوده است. این اختلافات به سال ۱۹۶۲ بر می گردد. زمانی که عراق مدعی کل کویت گردید. امری که بعدها توسط صدام حسین تکرار و عامل توجیه کننده حمله عراق به کویت شد.
اختلافات ایران و امارات متحده عربی بر سر جزایر سه گانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک به ویژه در دهه ۱۹۹۰ از اهمیت زیادی برخوردار است. خروج بریتانیا از خلیج فارس در سال ۱۹۷۱ موجب شد تا این جزایر به ایران باز گردانیده شود. اما پس از انقلاب اسلامی ایران به دلایل متعدد کشورهای عربی به ویژه عراق مسأله مالکیت امارات بر جزایر را مطرح ساختند و این مسأله در اوایل دهه ۱۹۹۰ به بحران میان دو کشور تبدیل گردید که اختلاف دو کشور در این مورد این جزایر همچنان ادامه دارد .
عربستان سعودی و یمن دارای مرزهای مشخص شده ای نیستند و هر دو کشوربه سبب منابع نفتی احتمالی در منطقه مورد اختلاف خود، خواهان آن می باشند.
قطر و بحرین بر سر جزایرحوار و منطقه فشت الجبال اختلاف مرزی دارند به نحوی که اختلافات طرفین منجر به درگیری نظامی در سال ١٩٨٦ گردید .
مسایل مذهبی و ایدئو لوژیک نیز یکی ازمنابع عمده منازعه در خلیج فارس در دهه ١٩٩٠ بوده است.انقلاب اسلامی ایران در سال ١٩٧٩ موجب شد دو روند مذهبی و ایدئولوژیکی در منطقه احیا و موجبات نگرانی کشورهای دیگر خلیج فارس را فراهم سازد. از یک سوایران به عنوان اسلام شیعه می توانست موجب بی ثباتی کشورهای منطقه به ویژه کشورهایی که دارای جمعیت شیعه بودند یعنی عراق، بحرین و عربستان گردد و از سوی دیگر، ایدئولوژی رادیکال ایران که سمت و سوی ضد اقتدارگرایی و ضد غربی داشت، می توانست موجب بی ثباتی کشورهای منطقه که همگی اقتدار گرا ومتمایل به غرب بودند گردد.
سومین منبع داخلی منازعه به مسئله موازنه قوای نظامی در خلیج فارس، منطقه ای که ثبات خویش قبل ازدهه ١٩٩٠ را مدیون موازنه قوا بوده است، بر می گردد . عراق در دهه ١٩٩٠ به شکل علنی اقدام به تحمیل سلطه خویش بر منطقه نمود که با شکست در جنگ خلیج فارس در سال ١٩٩١، بار دیگر موازنه قوا در منطقه برقرار شد. پس از روی کار آمدن خاتمی و اعلام سیاست تنش زدایی و تلاش ایران برای اعتماد سازی در منطقه، نگرانی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز کاهش یافت. بنابر این مهمترین سیستم ایجاد ثبات در منطقه خلیج فارس طی دهه های گذشته سیستم موازنه قوا بوده است. به نظر می رسد، رقابت ایران و عراق همان گونه که در گذشته وجود داشته داشته، در آینده نیز تداوم یابد.

١)منابع خارجی منازعه
از آنجا که منطقه خاورمیانه به طور عام و زیرسیستم خلیج فارس به طور خاص، عرصه ای بسیار مهم برای رقابت ابرقدرتها بوده، می توان گفت این رقابت موجب تشدید و تداوم منازعات منطقه ای شده است. آمریکا پس از فروپاشی شوروی و متعاقب آن عملیات طوفان صحرا در مارس١٩٩١، در ارتباط با خلیج فارس دارای سه هدف عمده بود. نخست در چارچوب مهار دوجانبه به دنبال مهار ایران و عراق بود. آمریکا در ارتباط با عراق به سه اقدام دست یازید. اولا تلاش نمود تا تحریم های جند جانبه بر علیه صدام اجرا شود. ثانیا انجام حملات هوایی علیه کشور عراق در صورت عدم همکاری آن با سازمان ملل و بالاخره با تشکیل آنسکام، بازرسی دقیق آندسته از پایگاه ها و مراکز عراقی را که مظنون به تولید سلاحهای کشتار جمعی بودند، در اولویت قرار داد. هدف دوم عبارت از تضمین جریان نفت منطقه و سوم حمایت از حکومت های منطقه و حفظ امنیت خلیج فارس بود .
سیاست اروپا در خاورمیانه عمدتا در چارچوب سیاست آمریکا بوده است.اما پس از فروپاشی شوروی، شاهد نوعی سیاست خاورمیانه ای مستقل از جانب اروپایی ها هستیم. مهمترین دغدغه اروپا در این مورد وابستگی به انرژی خلیج فارس است. در حال حاضر، پنجاه در صد انرژی مورد نیاز اروپا از خلیج فارس تامین می گردد و بر اساس مطالعات انجام شده در اروپا،این وابستگی در چند دهه آینده به میزان 75% خواهد رسید.
ج) الگوی منازعه و همکاری
مهمترین دسته بندی در میان دولتهای خلیج فارس میان اعضای شورای همکاری از یک سو و ایران و عراق از سوی دیگر بوده است. ایران وعراق نیز در حالت نه جنگ و نه صلح به سر می برند. در این میان آمریکا به عنوان حامی و تضمین کننده امنیت کشورهایی شورای همکاری خلیج فارس با اتخاذ سیاست مهار دوجانبه سعی نمود تا از تسلط و نفوذ این کشور در منطقه جلوگیری به عمل آورد. حمله عراق به کویت موجب تقویت حضور آمریکا در منطقه گردید. برای اولین بار بود که کشورهای عربی در مقابل یک کشور عربی دیگر متحد می شدند. درواقع یکی از پیامدهای جنگ خلیج فارس تضعیف و همبستگی اتحاد عربی بود .برای اولین بار الگوی همکاری جدیدی شکل گرفت، الگوی جدید در خلیج فارس اتحاد این کشورها با آمریکا( و همچنین بریتانیا و فرانسه) برای تضمین امنیت خود،به جای ایجاد یک سیستم امنیت دسته جمعی بود .
رفتار جمهوری اسلامی ایران با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس متفاوت بود. ایران با حمله عراق به کویت و اشغال آن مخالفت کرد، این امر موجب نشد که به سوی آمریکا متمایل یا در ائتلاف بین المللی شرکت کند.
خلاصه اینکه تحولات خلیج فارس در دهه ١٩٩٠ میلادی موجب حضور گسترده و مستقیم آمریکا در خلیج فارس گشت و در نتیجه سیاست در این منطقه به ویژه مناسبات میان دولتی را تحت تاثیر قرار داد .

تاثیر ساختار هژمونیک نظام بین الملل بر ساماندهی الگوهای رفتاری در خلیج فارس
در برسی سیستمی روابط بین الملل می توان آن را در سه سطح تقسیم بندی کرد: در سطح نخست،سیستم مسلط نظام بین الملل قرار دارد؛ در سطح دوم، سیستم منطقه ای است، و سرانجام در سطح سوم، کشورها به عنوان سیستم های کوجکتر در درون آنها جای گرفته اند و روابط آنها به صورت سلسله مراتبی و از کل به جزء سازماندهی شده است.سیستم خلیج فارس یکی از سیستم های تابع منطقه ای در نظام بین الملل است که در قالب اصل سلسله مراتب با نظام بین الملل ارتباط و پیوند دارد و از نظام بین الملل و فرایندهای کنترلی آن متاثر می شود. دربرسی سیستم تابعه خلیج فارس می توان آن را در دو مرحله بررسی کرد : در مرحله نخست، برسی ساخت مذکور بر پایه شباهتها و تفاوتهای اعضا و کارگزاران سیستم صورت می گیرد که در این مرحله متغییر الگویی سطح انسجام از جمله شاخصهای سیاسی، اقتصادی،اجتماعی و سازمانی، مهمترین معیار ساخت بندی سیستم و تعیین مرزبندی های درونی آن محسوب می شود. بر این اساس در خلیج فارس دو بخش مرکز و پیرامون را می توان تشخیص داد. بخش مرکزی سیستم متشکل از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است که گذشته از شباهتهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، انسجام سازمانی آنها را از دیگر بخشها به ویژه بخش پیرامونی متمایز می کند. از سوی دیگر، ایران و عراق شکل دهنده بخش پیرامونی سیستم خلیج فارس به شمار می آیند و به علت دیدگا هها و ویژگیهای خاص خود از بخش مرکزی سیستم حذف شده اند. اما این دو کشور به دلیل هم جواری جغرافیای در سیستم تابع ایفای نقش کرده و درجه اثر گذاری آنها بر نظم منطقه ای بالا بوده است و در بسیاری از این موارد در پاسخ به این نوع اثرگذاری ها، بخش مرکزی سیستم تابع خلیج فارس انسجام سازمانی بیشتری یافته است . در برسی و طراحی ساخت سیستم تابع خلیج فارس در نظام بین المللی دو ناکاریی عمده مشاهده می شود که ذاتی سیستم مذکور است: یکی ، عدم وابستگی متقابل میان اجزای سیستم؛ و دیگری، متناسب نبودن توزیع قدرت که از جمله مهمترین ناکارآمدی های سیستم خلیج فارس محسوب می شوند. این موضوع از یک سو و اهمیت ذاتی خلیج فارس در چرخه قدرت و اقتصاد جهانی از سوی دیگر، ارتباط تنگاتنگی میان سیستم تابع و سیستم کنترل مرکزی برقرار می کند و به همین سبب بخش سوم سیستم تابع خلیج فارس تحت عنوان بخش مداخله گر[ interventionist ] شکل می گیرد که به علت ضعف بخش مرکزی و پیرامونی و آسیب پذیری های سیستمی، اثرگذاری فراوانی بر نظم منطقه ای دارد . بر این پایه، هر گونه ساخت شناسی سیستم و ایجاد سازوکارهای سامان دهی الگوهای رفتاری و ایجاد نظم، بی توجه به ساخت مداخله گر امکان پذیر نیست و به عبارتی ، پیوند استواری میان سیستم تابع خلیج فارس و سیستم کنترل مرکزی وجود دارد و از این طریق تحولات ساختاری در نظام بین الملل به طور کامل پدیده نظم در سیستم خلیج فارس را متاثر می سازد. در این راستا بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و تحول ساختار نظام بین الملل از دو قطبی به سیستم هژمونیک ارشادی)۱ (پس از ۱۹۹۰، و سیستم هژمونیک دستوری) ۲( پس از یازده سپتامبر 2001، آثارمتعددی بر نظم منطقه ای خلیج فارس و رابطه ایالات متحده با اعضای شورای همکاری خلیج فارس داشته است.الگوهای متعارض رفتاری میان آمریکا به عنوان هژمون و قدرتهای پیرامونی سیستم خلیج فارس از یک سو و حاکم نبودن الگوهای رفتاری مبتنی بر همکاری میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس وایران و تا پیش از مارس 2003 با عراق از سوی دیگر ، عملا موجب توانمندتر شدن هژمون در جهت ایجاد انشقاق ساختی سیستم بوده است. به ویژه اینکه زمینه های اختلاف میان بخشهای پیرامون و مرکزی سیستم خلیج فارس وجود داشته و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس که بیشتر به مثابه کشورهای ذره ای در نظام بین الملل مطرح هستند، سخت احساس ناامنی می کنند .به عبارت بهتر ، قدرت هژمون با به کارگیری سیستم های تامینی مورد نظر خود نسبت به کشوهای ذره ای در شورای همکاری خلیج فارس که با معضلات امنیتی ناشی از بخش پیرامونی مواجه هستند، عملا سبب فاصله گرفتن بخشهای منطقه ای از یکدیگر می شود و بدین سان سیستم به دو بخش متمایز یعنی مرکز با محوریت هژمون و اعضای شورای همکاری خلیج فارس و پیرامون(ایران) به عنوان قطب مخالف هژمون تبدیل می گردد.روند فوق پس از به حاشیه راندن بخش پیرامونی پس از حادثه یازده سپتامبر و حاکم شدن نظام هژمونیک دستوری به رهبری ایالات متحده بوده و سعی در ایجاد نظم امنیتی جدید در منطقه داشته است وحتی در این راستا قدرت هژمون سعی در ایجاد ساختارهای تازه ای از قدرت در منطقه داشته که از آن جمله می توان به طرح۶+۲ اشاره کرد) ۳ (که در ساختار مذکور عملا قدرتهای برون منطقه ای همراه با اعضای شورای همکاری خلیج فارس، نظم، ثبات و امنیت را بدون توجه به جایگاه راهبردی ایران تامین خواهد کرد.
برسی اقدامات آمریکا در سیستم تابعه خلیج فارس با استفاده از تئوری سیبرنتیک
به دلیل اهمیت بسیار اساسی سیستم تابعه خلیج فارس بنا به دیدگاه ژئوپلتیک و قدرت محور و حوزه استراتژیک سیستم تابعه مذکور به عنوان پل ارتباطی و نزدیک با قدرتهای بزرگ در سیاست بین الملل و ناکاریی کنترل کننده های منطقه ای به منظور اعمال کنترل و نامشخص بودن ساختارقدرت در منطقه مذکور، ایالات متحده با هدف مقابله با رژیم های خودکامه و دارای سلاحهای کشتار جمعی در سال 2003 با اتکا انگلستان عراق را اشغال نمود.بنابر این ایالات متحده آمریکا به عنوان بخش مداخله گر سیستم تابعه خلیج فارس، بر اساس تئوری مذکور اقدام به طراحی سیستم امنیتی جدیدی می نماید.
نمونه تاریخی اعمال کنترل با استفاده از تئوری سیبرنتیک را می توان با وقوع انقلاب اسلامی و جنگ عراق و ایران در منطقه تطبیق داد. با وقوع انقلاب اسلامی در ایران در سال 1979 میلادی و متعاقب آن خارج شدن ایران از پیمان سنتو و فروریزی سیاست دوستونی برای اعمال کنترل در سیستم تابعه خلیج فارس ،آمریکا ایران را به عنوان کانون بحران در منطقه شناسایی کرد. لذا برای مهار و کنترل ایران از عراق بهره گرفت و سیاست موازنه قوا را به کار برد.از طرفی کشورهای حاشیه خلیج فارس که دارای رژیم های شیخ نشین موروثی بودند انقلاب اسلامی را خطری اساسی برای خود دانسته و با ایالات متحده آمریکا پیمانهای امنیتی دو جانبه امضا نموده و در سال 1981 شورای همکاری خلیج فارس را تشکیل دادند.
در جنگ عراق علیه ایران آمریکا با استفاده از عراق سعی در کنترل ایران و جلوگیری از صدور انقلاب از این کشور به سایر کشورهای منطقه نمود. اما با پیشروی نیرو های ایرانی در عراق ، دولت مردان آمریکایی پی بردند که اعمال کنترل و مدیریت بحران توسط عراق ناکارآمد می باشد و از آن پس ایالات متحده با توجه به مشکلات ناشی از جنگ برای هر دو کشور به اعمال کنترل و ایجاد نظم در منطقه پرداخت ،تا اینکه در سال 1990 با حمله عراق به کویت و اشغال آن کشور و ناکارآمدی شورای همکاری خلیج فارس به مثابه سیستم امنیت دسته جمعی در حمله عراق به کویت ایالات متحده پی به ناکارآمدی عراق به منظور اعمال کنترل و ایجاد ترکیبات امنیتی برد. از این رو با مجازات عراق توسط سازمان ملل متحد، نقش مداخله گری آمریکا به منظور طراحی سیاست مهار دو جانبه واضح گردید. بنابراین هدف از سیستم کنترل، مهار هر دو کشور ایران و عراق بود و حضور نظامی آمریکا در راستای جلوگیری از حمله ی این دو کشور، به کشور های حاشیه خلیج فارس ضروری توجیه شد، در حقیقت این حضور نظامی براصل بازدارندگی استوار بود که از برتری عراق یا ایران بر سیستم کنترل جلوگیری می کرد .
به نظر می رسد که مدل کنترلی که آمریکا در سیستم تابعه خلیج فارس به منظور ایجاد امنیت برقرار می کند سیاست یک جانبه ی اتکایی که در راستای این سیاست سعی می کند که با طرح 6+2 رایس ( شورای همکاری خلیج فارس + مصر و اردن) به حضور و سلطه ی خویش در خلیج فارس بیشتر ادامه دهد.این طرح به آمریکا اجازه می دهد عملیات نظامی در عراق داشته باشد،در این طرح برای شمار نیروهای آمریکایی در عراق، تسهیلات مورد استفاده آنها،جایگاه حقوقی این نیروها وقدرتی که در مقابل شهروندان عراقی خواهند داشت محدودیتی پیش بینی نشده است.هدف این توافقنامه دادن چارچوبی حقوقی حضور نیروهای آمریکایی در عراق است. این طرح با همراهی گروهی ازسیاستمداران لیبرال عراق همراه شده است،آنها مدعی اند که این توافقنامه تایید محکمی بر حاکمیت عراق است.رایس یاری گرفتن از اعراب را یکی از راه های تضمین حضور خویش در آینده عراق می بیند.به هر حال مهمترین برگ امتیازی که ایالات متحده اکنون برای جلب دوستی اعراب در پیش گرفته سرکوب حساب شده شیعیان در بغداد است. رایس بر این گمان است که با این اقدام هم حسن نیت دولت بغداد را برای اعراب اثبات خواهد کرد.هم نگرانی آنان نسبت به حضور قدرتمند شیعیان در آینده عراق را بر طرف خواهد ساخت.
اما ایالات متحده در راستای ایجاد ترتیبات امنیتی خود با معضلاتی روبرو می باشد.
اولین مشکل ایالات متحده در میان کشورهای عرب منطقه که به نحوی باعث سردرگمی دولت مردان آمریکایی گشته، ساختار داخلی و غیر دموکراتیک این کشورها. در این چهار چوب تیم نومحافظه کار سیاست خارجی آمریکا، ریشه تروریسم و بنیادگرایی را در منطقه خاور میانه و میان کشورهای عربی جستجو کرد و لذا برای از بین بردن تروریسم طرح خاور میانه بزرگ را مطرح ساخت. از این رو خواهان اصلاحات گسترده در کشورهای عرب خلیج فارس است که این اصلاحات سبب ناآرامی و بی ثباتی در این کشورها خواهد شد. از این سویی این کشور نیازمند حفظ ثبات در خلیج فارس است که با توجه به این شرایط این اصلاحات سبب ناآرامی در فضای امنیتی منطقه خواهد شد.
مشکل دیگر آمریکا در منطقه، به متحدان اروپایی این کشور مربوط است. آمریکا که بدون مجوز شورای امنیت و با وجود مخالفت اروپا و تنها با همکاری انگلستان دست به ماجراجویی و اشغال عراق و افغانستان زده است، در سال های اخیر خصوصا پس از حوادث 11 سپتامبر بر اساس تفکرات نو محافظه کاران کاخ سفید، همواره اروپا را نادیده گرفته است. آمریکا در مقاطع گوناگونی سعی داشت اروپا را در قالب ناتو وارد منطقه خاور میانه و خلیج فارس کند که این مساله چندان مورد استقبال اروپا واقع نشده است. با همه ی این شرایط اروپاییان نیازمند همکاری با آمریکا در منطقه خلیج فارس هستند.
مسئله دیگری که به زعم دولتمردان آمریکایی چالشی عمده در خلیج فارس محسوب می شود بحث توسعه سلاحهای کشتار جمعی ،تروریسم و دولتی به نام ایران در حاشیه شمالی خلیج فارس است.آمریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی همواره سعی داشته است رژیم امنیتی این آبراه حیاتی را بدون ایران تعریف کند. در این چارچوب از اعمال هیچ گونه فشاری بر این کشور کوتاهی نکرده وبه بهانه های مختلف سعی داشته است مشکلاتی را برای ایران بوجود آورد و مانع از شکل گیری هژمونی منطقه ای در خلیج فارس گردد.
آمریکا سعی می کند با تعقیب نظمی چند جانبه در سطح منطقه، حمایت اروپا، ژاپن و روسیه را برای محدود کردن ایران و نزدیکی به اعراب و دولت جدید عراق کسب کند تا از برایند این موضوع بتواند نظمی جدید را در منطقه تعریف کند. لذا در سالهای اخیر شاهد فشار گسترده آمریکا در مورد مسائل هسته ای ایران هستیم.آمریکا می داند دستیابی ایران به تکنولوژی هسته ای سبب می شود دیگر نتواند نقش این کشور را انکار کند و وادار خواهد شد وجود ایرانی با اندیشه های انقلابی راتحمل کند. به این سبب از تمام تلاش خود و متحدانش برای انزوای ایران استفاده کرده است.
از سوی دیگر همواره مسئله حفظ و تثبیت اسرائیل از منافع و اهداف حیاتی و استراتژیک آمریکا در خاورمیانه محسوب می گردد. لذا حضور آمریکا در عراق و نابودی صدام و تسلط بر این منطقه باعث می شود تنها نگرانی عمده ایالات متحده، ایران باشد .
سیاست تغییر رژیمهای حوزه خلیج فارس با اتکا بر نقش پیشگامی عراق
فروپاشی رژیم صدام حسین و تثبیت قدرت نظامی – سیاسی ایالات متحده نشانگر آغاز مرحله جدیدی در ترتیبات امنیتی منطقه است که سطح جدید مداخله خارجی با هدف تعقیب سیاست تغییر رژیم های منطقه از مشخصه های بارز آن می باشد. سیاست پایان دادن به دولتها (ending states) ، بحثی است که نخستین بار پس از حمله یازده سپتامبر توسط «پل ولفووتیز» معاون وزیر دفاع آمریکا مطرح شد. بنابراین برخلاف آنچه تصور می شد ، مخاطب راهبرد مبارزه با تروریسم نه گروه ها بلکه دولتها خواهند بود. بر این اساس ایالات متحده، سیاست تغییر مناسباتسیاسی و ایدئولوژیک در منطقه خاورمیانه را که مهمترین منبع صدور تروریسم است در دستور کار قرار داده و بر آن است تا گفتمان لیبرال دموکراسی را جایگزین گفتمانهای مسلط موجود در منطقه کند .
آمریکا بر این باور است که عراق می توان نقطه شروع مناسبی برای پیاده سازی مدل مذکور با هدف ترغیب دیگران به پیروی از آن باشد. این کشور با توجه به گوناگونی قومی و تنوع مذهبی، عرفی ترین کشور جهان عرب به شمار می رود که در آن غلبه یک قوم یا ایده مذهبی جز با اتکا بر میزان بالایی از خشونت میسر نخواهد بود. از سوی دیگر عراق از ظرفیت مالی مناسبی برای تبدیل به الگوی مورد نظر آمریکا در خاورمیانه برخوردار است.

بنابراین آمریکا با حمله به عراق و سرنگون کردن رژیم بعث بیش از پیش سعی در نزدیک شدن به ایران از طریق مداخله و نفوذ در این کشور به انواع مختلف و ایجاد انقلاب مخملی یا حمله نظامی دارد. اما در حال حاضر با توجه به مشکلاتی که در عراق ایجاد شده و ناکاریی ترتیبات امنیتی گذشته به نظر می رسد که با در نظر گرفتن شکافهای قومی-مذهبی که در کشور عراق وجود دارد مهمترین حالت اداره امور داخلی کشور به شکل فدراتیو باشد .
آمریکا به عنوان کنترل سیستم تابعه خلیج فارس دارای مدل، هدف و قواعد می باشد. منظور از مدل این است که در حال حاضر آمریکا برای ایجاد امنیت در عراق مجبور به حضور نیروی نظامی به صورت مستقیم است که نوعی بازدارندگی متقابل علیه ایران بوجود آورد تا هرگونه تهدید به حمله یا حمله نظامی به منافع ایالات متحده از سوی این کشور از بین برود.
ایالات متحده برای رسیدن به اهداف خود می بایست بوسیله نیروهای کنترل به منظور ایجاد سیگنال های کنترل از طریق کانال کنترل فرایند کنترل رااعمال نماید فرایند کنترل را اعمال نماید.
منظور از نیروهای کنترل همان نیروهای مسلح در حوزه ی نظامی، شرکتهای تجاری، صنعتی و خدماتی در حوزه اقتصادی و قومیت در حوزه فرهنگی است.
منظور از سیگنال های کنترل به دو نوع نظامی و غیر نظامی تقسیم می شوند. سیگنالهای کنترل نظامی به حضور نیروهای نظامی آمریکا در منطقه اشاره دارند و در حوزه های غیر نظامی، می توان موافقت نامه های امنیت و همکاری در حوزه های اقتصادی و فرهنگی را نام برد.
کانال های کنترل شیوه هایی هستند که طرفین از طریق انها با هم تبادل ارتباط و ارسال پیام دارند که می توانند به دو صورت رسمی و غیر رسمی صورت پذیرد. صورت رسمی آن از طریق ارتباط سران و مقامات دولتی با دولت دیگر است. از کانال های غیر رسمی می توان به گروههای پیوند یا نفوذ اشاره کرد. به عنوان مثال پیوند کردهای ایران و عراق اشاره کرد .
راهبردهای امنیتی آمریکا در حال حاضر در عراق، در حال وارد شدن به سومین مرحله خود یعنی بهره گیری از نیروهای نظامی ناتو در این کشور اشغال شده است. آمریکا بعد از اشغال عراق، در تنظیم سامانه امنیتی خود در این کشور، تاکنون دو مرحله استفاده از همکاری نیروهای نظامی سایر کشورها ( نیروهای ائتلاف) و استفاده از نیروهای سازمان ملل را آزموده است و اینک در مرحله سوم، استفاده از نیروهای پیمان آتلانتیک شمالی ( ناتو) را مورد توجه قرار داده است. اما حضور ناتو در عراق برای ایالات متحده چند مزیت دارد که چرایی اصرار واشنگتن برای حضور این نیروها در عراق را نشان می دهد .
1- حضور ناتو در عراق می تواند به فرایند بازسازی عراق مشروعیت بین المللی بخشیده و راه را برای کمک های اتحادیه اروپا و مشارکت آن در بازسازی عراق باز کند.
2- از نگاه آمریکا، مشارکت دادن ناتو می تواند این امر را ثابت کند که عراق تحت الحمایه آمریکا نبوده و می تواند روابط اروپا و آمریکا را بهبود بخشد.
3- حضور ناتو در سامانه امنیتی عراق پس از جنگ می تواند روابط اروپا و آمریکا را بهبود بخشد.
4- اما مزیت چهارم برای اروپا می باشد. وجود مشکلات امنیتی فراوان و انتقال قدرت در عراق باعث شده است اروپاییان دیدگاه های خود را به آمریکا نزدیک کنند .
بنابراین ایالات متحده آمریکا نیاز دارد تا متحدانش و همچنین سازمان ملل و ناتو در تقبل مسئولیت های نظامی و مالی، بازسازی عراق و کسب مشروعیت مشارکت کرده و آن را یاری دهند. با توجه به شمار کشمکشهای کنونی و آتی ، آمریکا در نظر دارد کشور های خاورمیانه را تشویق نماید تا از مناطقی دیگر که مکانیزم های امنیتی خاصی را ایجاد کرده اند، پیروی کنند همانند سازمان امنیت و همکاری در اروپا، ایالات متحده منافع مستقیمی در تشویق توسعه چنین مکانیزم امنیت منطقه ای در خاورمیانه دارد که بخشی از استراتژیلند مدت آن برای حفظ پیروی خود در عراق و تغییر کل منطقه می باشد. یک عراق باثبات و دموکراتیک می تواند مدلی باشد برای تغییر دمکراتیک در خاورمیانه، ایالات متحده نمی تواند با این چالش روبو شود؛ تنها استراتژی پایدار آن خواهد بود که آمریکا در همکاری با عراقی ها برای حمایت از فرایند عراق به یک کشور با ثبات و دموکراتیک مشارکت داشته باشد .
چشم انداز آینده خلیج فارس
می توان 3 الگوی امنیت در منطقه خلیج فارس را متصور شد.
الف- برقراری نظم یکجانبه آمریکا در خلیج فارس: مسلما آنچه مطلوب نظر دولتمردان آمریکایی است، این است که بتوانند به طور یکجانبه نظم مورد نظر خود را پس از سقوط صدام در خلیج فارس حاکم کنند.
ب) برقراری نظام موازنه قوا برای حفظ امنیت در خلیج فارس:
مشکلات این ایده این است که آمریکا کشورهای منطقه را در چارچوب قاعده بازی در نظام موازنه قدرت در نظر نمی گیرد. روی کارآمدن عراق شیعی می تواند موازنه قوا را به سود ایران که رقیب اصلی آمریکا در منطقه است بر هم بزند . از سوی دیگر حتی اگر عراق را متمایل به کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس تصور کنیم آمریکا به هیچ وجه حاضر نیست ایران را وارد چارچوب چنین بازی کند و قدرت آن را به رسمیت بشناسد.
ج) برقراری نظم چند جانبه در خلیج فارس:
در مقطع کنونی به نظر می رسد که آمریکا سعی می کند به طور همزمان ، دو هدف اساسی را تعقیب کند و در هر منازعه ای در سطح خلیج فارس پیروز بیرون آید.
1- دفاع ومحافظت از خلیج فارس علی تهدید های متعارف.
2- این مسئله باید جزئی از هدف مشترک با کشورهای متحد اروپایی باشد.
به عبارت دیگر آمریکا سعی می کند با تعقیب نظمی چند جانبه در سطح منطقه ، حمایت اروپا، ژاپن و روسیه را برای محدود کردن ایران و نزدیکی به اعراب و دولت جدید عراق کسب کند تا از برایند این موضوع بتواند نظمی جدید را در منطقه تعریف کند .
نتیجه گیری:
در حال حاضر ایالات متحده آمریکا مسئول کنترل بحران و برقراری نظم و ثبات در کل سیستم بین الملل می باشد. سیستم بین الملل از مناطق مختلفی تشکیل شده و سیستم تابع خلیج فارس هم به عنوان یکی از مناطق از سه بخش مرکز، پیرامون و مداخله گر بوجود آمده است.
سیستم تابعه مذکور به دلایل ژئوپلتیک و ژئو اکونومیک حائز اهمیت زیادی است. از طرفی کشورهای این منطقه به دلایل مختلفی از قبیل نزاع های سرزمینی، تک محصولی بودن و مشکلات ساختاری و سیاسی توان طراحی یک سیستم امنیتی بومی را نداشته بنابراین بخش مداخله گر سیستم تابعه خلیج فارس که آمریکا می باشد بسیار برجسته خواهد شد . با توجه به تئوری سیبرنتیک که هدف آن اعمال کنترل می باشد و از دو ساختار کنترل کننده (آمریکا) و کنترل شونده (سیستم تابعه خلیج فارس) تشکیل شده به نظر می رسد، مدل یکجانبه اتکایی ساختار امنیتی با ثباتی باشد که آمریکا بکار خواهد برد.
در این راستا ایالات متحده آمریکا سعی کرده برای حمایت از استمرار اشغال عراق و کنترل اوضاع این کشور و همچنین مقابله با سلاحهای کشتار جمعی و تروریسم ناتو را به عنوان یک سازمان بین المللی وارد ترتیبات امنیتتی خلیج فارس کند.
آمریکا با گسترش ناتو در پی شکاف در منطقه است. ایران ستیزی و بزرگ نمایی تروریسم و موضوع هسته ای ایران، سناریو های اصلی آمریکاست. موضوع بزرگ نمایی تروریسم با هدف جداسازی عربستان از مجموعه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس صورت می گیرد و خطر زایی هسته ای ایران نیز برای بهوجود آوردن فضای بدبینی و بی اعتمادی میان ایران و شورای همکاری خلیج فارس است. آیالات متحده آمریکا با اتکا به چنین رویکردی سعی دارد حضور ناتو را منطقی جلوه دهد و با اتکای ناتو هم مشکلات خود را در عراق حل کند و هم ادامه سیاست سیطره بر خلیج فارس را تضمین کند.


فهرست منابع

.بوزان، باری، «خاورمیانه : ساختاری همواره کشمکش زا»،احمد صادقی،فصلنامه سیاست خارجی، سال شانزدهم، شماره ،پاییز 1381، ص670

2.judith Yaphe, \\\"Gulf Security Perceptions and Strategies\\\", national defense university press Washington, d.c.2003,p.40
3..AnthonyCordsman, U.S. Forces in the Middle East: Resource and Capabilities ( London: Westview press, 1997)

4.CIA,The Word fact book,2000,www.umsl.edu /services/ godocs/world fact 2000/idex.htmi
.
http://www.faqs/does / fact book/ index.htmi5. CIA, The World Fact book, 2002.
.
6.G.Kemp and R. Harkavy,strategic Geography and the changing Middle East (Carnegie Endowment
for international peace,1997), pp.90-101
7.جعفری ولدانی،اصغر، نگاهی تاریخی به جزایر ایرانی تنب و ابوموسی ( تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، 1376)
8. Abdel Monem said aly &hassan saleh,\\\"conflict in the gulf:Views from the GCC\\\", in G.kemp& j.G.Stein (eds).powder keg in the Middle East : thestruggle for gulf security/ Mary land: Rowman & little field pubishers,1995/,PR195-210
9.Barry Rubin,\\\"The Geopolitics of Middle East conflict and Crisis\\\", Middle East Reviw of hnternational Affairs (MERIA), vol.2,no.3(September 1998)


10. حاجی یوسفی، امیر محمد(تهران:1384) ، سیاست خارجی ایران در پرتوتحولات منطقه ای ، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، ص170

11. Roger Owen. State, Power and politics in the Making of the Middle East, 2 edition (London: Routledge, 2002),p.104.

12.Amitav Acharya, \\\"Regional Military Security Cooperation in the third Word\\\": A Conceptual Analysis of the Relevence and limitations of ASEAN\\\",Journal of peace Research, vol.29,no.1.1992.

13. Jon B. ALterman,\\\" the GuLf States and the American UmbereLLa\\\",MERIA, vol.4 (December 2002), and Joshua Teitelbaum, \\\"the gulf states and Dual Containment\\\",MEMRIA, vol.2, no.3(September 1988).
14. قاسمی ، فرهاد« تاثیر ساختار هژمونیک نظام بین الملل بر پدیده نظم در سیستم خلیج فارس، « ماهنامه اطلاعات سیاسی- اقتصادی، فروردین و اردیبهشت 1382، ص43

15.قاسمی، فرهاد، « ناکارایی سیستم کنترل نظم و تعارضات منطقه ای در خلیج فارس، «فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال هشتم، شماره 4، تابستان 1380 ، ص ص66-64

16. قاسمی، فرهاد، تاثیر ساختار هژمونیک نظام بین الملل بر پدیده نظم در سیستم تابع خلیج فارس، « ماهنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی»، فروردین و اردیبهشت 1382، ص47

17. قاسمی،فرهاد،«ناکاریی سیستم کنترل نظم و تعارضات منطقه ای در خلیج فارس،« فصلنامه مطالعات خاورمیانه»، سال هشتم، شماره دوم

18.Patrick Clawson: the continuing logic of dual containtment,survival, vo 140, 1998.pp:35-40

19. گوهری مقدم، ابوذر، آمریکا و رژیم امنیتی خلیج فارس، 31/2/1384، برگرفته از http: // bashgah.net/ modules.php

20. پاتریک، نیل (سخنرانی) « امنیت خلیج فارس از نگاه آمریکا و اروپا»، فصلنامه راهبرد، شماره 21، پاییز 1380، ص117

21. از کشورهای یاغی تا محور اهریمنی:« مهار تا حمله پیشگیرانه»، پیشین، ص75


22.Rubin, Barry, \\\"Regime change in Iran: areassessmen\\\",Meria Journal,op.cit.june 2003.p69

23. Zagorno frank and mac kiigour, perfect Deterrence, Cambridge: Cambridge university press,2000, pp:130-150
24. خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، 1383/ 4/13

25. فراهانی ،احمد، 1386 عراق در آغوش ناتو،« مؤسسه مطالعات و تحقیقات بین المللی تهران»، 6/12/1385 برگرفته از
www.did.ir
.. .

26.,july 12,2004 http://www.recuters.com
27. رائمل،اندرو/ کاراسیک،تئودور/ گومپرث،دیوید، سیستم امنیتی جدید خلیج فارس، ماهنامه-نگاه، شماره 37،19/11/

ارسال کننده : طالب ابراهیمی

تاریخ ارسال : چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۸

فيلم هاي آموزشي دروس پيام نور
 

راهنماي جامع كار ،اقامت و تحصيل در كانادا

شيوه ي تست زني نفرات اول كنكور

بانك تحقيقات دانشجويي

كاملترين بسته خودآموز تافل در ايران

1350 مقاله آماده

تكنيك ها و روش هاي تست زني در كنكور

7000 جلد كتاب